لسان الملك سپهر
284
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
شترى نحر كرد و سنام و شحم آن را به زنى داد كه بفروشد و بهاى آن را گرفته طيب ابتياع كند . از قضا آن زن به خانهء رياح عبور كرد و ضجيع رياح آن سنام و شحم را بگرفت و آن طيب كه از شاس مأخوذ داشته بودند بها كرد و چون آن طيب را به نزديك زهير آوردند بشناخت و قاتل فرزند خود را بدانست و قال شاس و ما شاس و البأس و ما البأس و لو لا يقتل شاس لم يكن بيننا بأس و اين اشعار را در مرثيهء او انشاد كرد : بيت بكيت بشاس حين خبرت انّه * بماء غنّى آخر اللّيل يسلب لقد كان مأتاة الرّواء لحتفه * و ما كان لو لا غرّة الليل يغلب قتيل غنىّ ليس شكل كشكله * كذاك لعمرى الحين للمرء يحلب سأبكي عليه ان بكيت بعبرة * و حق بشاس عبرة حين تسكب « 1 » و حزنى عليه ما حييت و عولتى « 2 » * على سلّ ضوء البدر او هو اعجب اذا شمّ ضيما كان للضيم منكرا * و كان لدى الهيجاء يخشى و يرهب و ان صوّت الدّاعى الى الخير مرّة * اجاب لما يدعو له حين يكرب ففرّج عنه ثمّ كان وليّه * فقلبى عليه لو بدا القلب يلهب آنگاه فرزندش حصين و پسر برادرش حصين بن اسد بن جذيمه كه ايشان را حصينان مىگفتند به خونخواهى شاس كمر بستند و با ابطال رجال عبس آهنگ جنگ قبيلهء غنى كردند . چون اين خبر به مردم غنى رسيد با رياح گفتند : از ميان ما بيرون شو كه ما را نيروى مقاتله با بنى عبس نيست باشد كه بعد از تو با ديت و مصالحت اين خون را بخوابانيم . لا جرم رياح از ميان طايفهء غنى بيرون شده رديف مردى از بنى كلاب شد و مقدارى از گوشت پخته با خود داشت و از بيم آنكه مبادا با قبيلهء عبس دوچار شوند مجال فرود شدن از شتر نداشتند همچنان بر پشت شتر آن گوشت پخته را خوردن گرفت . در اين وقت نسرى بر فراز سر ايشان گذر داشت چون آن بديد به نشيب شد كه
--> ( 1 ) . تسكب جمع سكب : سكب به معنى ريختن آب . ( 2 ) . عول با صداى بلند گريه و زارى كردن و فرياد نمودن .